عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
160
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
عرضه داشت نمودند . قرار بر آن گرفت كه چند روزى در بلوك ماهان و جوين اقامت نمايند . در اين اثناء امير محمّد جهانى با سيصد سوار از دروازهء پاى غار بيرون آمد و به لشكر سلطان عماد الدّين « 1 » احمد ملحق شد . متعاقب او خواجه رشيد و خواجه على برادران پهلوان محمّد طغانشاه به شرف دستبوس رسيدند . در حق ايشان نوازش فراوان و عنايت بىپايان ارزانى فرمود . لشكر بيرون را قوّت و استظهار زياده شد و بر همين منوال هر روز فوجى و هر زمان قومى از شهر فرار نموده به معسكر بيرون ملحق شدندى . چون سلطان احمد را قوّت زياده شد طرق « 2 » ولايات بر اسد و اتباع او به كلّى منسدّ فرمود . « 3 » چنان كه يك من بار از آزق و غيره به شهر « 4 » نگذاشتندى . خلايق كرمان را از غايت بىقوتى قوّت ساقط شد ، مجال اقامت نماند . نان چنان شيرين شد كه جان غمگين « 5 » هر مسكين در طلب آن به لب مىآمد و دست به آن نمىرسيد ، تا از سر اضطرار و غايت مخمصه و نهايت مجاعت خلايق را بيرون مىراندند به چند دفعهء متعدّد . چنانچه صد و بيست هزار نفر قلمى از شهر اخراج كرد . چون اسد را ديدبان اميد بر مرصد لشكر بيرون و كجكاء اصفهان و آذربايجان بود ، به لعلّ و عسى . . . . « 6 » ايّام و اوقات مىكرد و عروس مراد از وراى نقاب غيب چهره نمىنمود . « 7 » در اين اثنا خبر وفات سلطان اويس از « 8 » بغداد برسيد . به يكبارگى از آن طرف مأيوس گشت . خواجه عماد الدّين محرّر و سيّد قطب الدّين امير حاج ضرّاب را به رسم رسالت و استمداد درخواست معاونت با پيشكشها و بيلاكات فراوان روانهء جانب خراسان گردانيد . ملك غياث الدّين پيرعلى و ملك معزّ الدّين حسين چون نسبت با شاه شجاع در مقام مصافات و موالات بود ايلچى اسد را زياده التفاتى ننمود و اسد را از آن روى كارى
--> ( 1 ) با ، گ ، ما ندارند . ( 2 ) با : طريق . اساس : طرف . ( 3 ) گ : ميشد فرمود . مل : مسدود مىشد فرمود . ( 4 ) ما : بار آذوقه به شهر . ( 5 ) مو ندارد . بقيه نسخهها : بر . تصحيح قياسى است . ( 6 ) در هيچ نسخهاى خوانده نشد . برجبه . برحبه ؟ ( 7 ) اساس ، با ، گ : مىنمود . ( 8 ) با ، گ ندارند .